کلمه Sculpture برگرفته از کلمه لاتین sculpere بهمعنای کندهکاری است. مجسمهها بهعنوان یکی از قدیمیترین هنرهای تجسمی، چیزی بیش از اشیایی خیرهکننده هستند که میتوان به آنها نگاه کرد. مجسمههای ایستاده بهدلیل واقعی بودنشان، برخلاف هر رسانه هنری دیگر، این توانایی را دارند که داستانهایی درباره مردم، مکانها و دوران گذشته بیان کنند. مجسمه سازی نوعی بیان هنری است که شامل مدلسازی یا حکاکی سنگ، چوب یا مواد دیگر است. طیف گستردهای از مواد از جمله خاک رس، چسب، سنگ، فلز، پارچه، شیشه، چوب، بتن، لاستیک و مواد ترکیبی را میتوان در این هنر مورد استفاده قرار داد. مواد را میتوان حکاکی، مدلسازی، قالبگیری و مونتاژ کرد یا حتی دوخت. دایره المعارف بریتانیکا درباره این هنر جملات زیر را بیان کرده است: مجسمه سازی در دسته هنرها جای میگیرد و یکی از مهمترین هنرهای تجسمی است. مجسمه سازی یک اصطلاح ثابت نیست که برای یک دستهبندی دائمی از اشیاء یا مجموعهای از فعالیتها اعمال شود. مجسمه سازی نام هنری است که رشد و تغییر میکند و مدام در حال گسترشِ دامنه فعالیتهای خود و ایجاد انواع جدیدی از اشیاء است. دامنه این اصطلاح در نیمه دوم قرن بیستم بسیار گستردهتر از دو یا سه دهه قبل بود و در وضعیت سیال هنرهای تجسمی در قرن بیستویکم، هیچکس نمیتواند پیشبینی کند که توسعه آینده آن چه خواهد بود.

تاریخ مجسمه سازی هنر مجسمه سازی بهعنوان شکلی از کنش انسان در نسبت با جهانش، از دوران ماقبل تاریخ وجود داشته است. اولین آثار مجسمه سازی شناختهشده مربوط به حدود ۳۲۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح است. انسان اولیه، اشیایی سودمند خلق میکرد که با فرمهایی شبیه به مجسمه تزئین شده بودند. مردمان باستان همچنین برای مقاصد معنوی یا مذهبی، پیکرهای حیوانی و انسانی را که با استفاده از استخوان، عاج یا سنگ حکاکی شده بودند، خلق میکردند. فرهنگهای مصر و بین النهرین اغلب مجسمههایی را در مقیاسی عظیم میساختند. این مجسمهها به زندگی مذهبی مربوط میشد یا بهعنوان یادگاری ماندگار برای قدرت حاکمان عمل میکرد. از طرفی در یونان و روم باستان، شکل انسان موضوع غالب در مجسمه سازی بود و هنرمندان یونان به درجه بالایی از طبیعتگرایی در مجسمهسازیهایی با فرم بدن انسان، دست یافتند.
مجسمه سازی در دنیای انسان مدرن در نیمه دوم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، جنبشی به نام مدرنیسم از سبک نئوکلاسیک ریشه گرفت. در این زمان، مجسمهسازان علاقه کمتری به طبیعتگرایی نشان میدادند و بیشتر به سبکسازی، فرم و کیفیتهای متضاد متریال توجه میکردند. هنرمندان توجه بیشتری به رئالیسم روانی داشتند تا رئالیسم فیزیکی. بعدها، علاقه هنرمندان به روانشناسی منجر به مجسمه سازی انتزاعیتر شد (مانند کارهای هنری مور و آلبرتو جاکومتی). در اواخر قرن بیستم، بسیاری از هنرمندان به کار در رسانههای سنتی ادامه دادند اما شروع به کشف انتزاع یا سادهسازی فرمها و حذف جزئیات کردند. برخی از هنرمندان، مجسمههای خود را از پایههای سنتی برداشتند و بهجای آن کار را روی سیم یا کابل آویزان کردند تا امکان حرکت و ایجاد مجسمههای جنبشی ایجاد شود. مجسمهسازان دیگر شروع به کاوش در مواد جدید کردند و از اشیاء یافتشده یا دورانداختهشده، استفاده کردند. هنرمندان دیگر، با ارجنهادن به ایده یا مفهوم پشت یک اثر هنری، رویکرد غیرمستقیمتری در کار خود داشتند و طرحهایی را برای آثار هنری خلق کردند که بعدها توسط دیگران ساخته شد. اخیراً، هنرمندان مرز بین رسانههای هنری مختلف را با ترکیب مواد مجسمهسازی با صدا، نور، ویدئو پروجکشن و تصاویر دو بعدی برای ایجاد محیطهای سهبعدی، درهمتنیدهاند. این شکل از هنر که بهعنوان هنر اینستالیشن شناخته میشود، فراتر از تماشای سنتی یک مجسمه است. هنرمندان نحوه تعامل ما با یک فضای خاص را با ایجاد یک تجربه فراگیر و چندحسی که بیننده میتواند در آن شرکت کند، تحتتأثیر قرار میدهند.



